دفتر عشق



پاییز

از چهره ی طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را

پاییز ، ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری

جز غم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟

در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم

پاییز ، ای سرود خیال انگیز
پاییز ، ای ترانه محنت بار
پاییز ، ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار

شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠  توسط نازنین  | پيام هاي ديگران ()

 


نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد

 

عشق(۱٠)
عاشقانه(۱٠)
تنهایی(٤)
فاضل نظری(٤)
فریدون مشیری(٢)
عکس(٢)
شعر(٢)
پاییز(٢)
حمید مصدق(۱)
حسین منزوی(۱)
غروب آفتاب(۱)
نشاط اصفهانی(۱)
دکتر شریعتی(۱)
سهراب سپهری(۱)
مریم حیدرزاده(۱)
دلتنگی(۱)
فروغ فرخزاد(۱)
سایه(۱)
خدا(۱)
جدایی(۱)
کوچه(۱)
قیصر امین پور(۱)
مهدی سهیلی(۱)
هاتف اصفهانی(۱)
نجمه زارع(۱)
ابراهیم صهبا(۱)
سعدی(۱)
سیب(۱)
شهریار(۱)
سیمین بهبهانی(۱)

 

 

چشمه ریگی

 

 

 

RSS 2.0