دفتر عشق



 



در سکوت دلنشین نیمه شب،
می گذشتیم از میان کوچه ها.
راز گویان، هر دو غمگین، هر دو شاد
هر دو بودیم از همه عالم جدا.
تکیه بر بازوی من می داد گرم،
شعله ور از سوز خواهش ها تنش.
لرزشی بر جان من می ریخت نرم،
ناز آن بازو به بازو رفتنش!
در نگاهش، با همه پرهیز و شرم،
برق می زد آرزوئی دلنشین.
در دل من با همه افسردگی،
موج می زد اشتیاقی آتشین.
زیر نور ماه - دور از چشم غیر -
چشم ها بر یکدیگر می دوختیم.
هر نفس صد راز می گفتیم و، باز
در تب نا گفته ها می سوختیم.
نسترن ها، از سر دیوارها،
سر کشیدند از صدای پای ما.
ماه، می پائیدمان از روی بام
عشق، می جوشید در رگ های ما
سایه ها مان، مهربان تر، بی دریغ
یکدیگر را تنگ در بر داشتند
تا میان کوچه ای - با صد ملال -
دست از آغوش هم برداشتند!
باز هنگام جدائی در رسید.
سینه ها لرزان شد و دل ها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گریخت
اشک ها بر روی رؤیا ها نشست!
چشم جان من، به ناکامی گریست
برق اشکی در نگاه او دوید،
نسترن ها سر به زیر انداختند!
ماه را ابری به کام خود کشید.
تشنه، تنها، خسته جان، آشفته حال
در دل شب می سپردم راه خویش
تا بگریم در غمش دیوانه وار،
خلوتی می خواستم دلخواه خویش!



فریدون مشیری

شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠  توسط نازنین  | پيام هاي ديگران ()

 

 

 آه ، باز این دل سرگشته من

یاد آن قصه شیرین افتاد

بیستون بود و تمنای دو دوست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک ،

خنده می زد " شیرین"

تیشه می زد "فرهاد"

نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس،

نه توان کرد ز بیدردی "شیرین" فریاد

کار "شیرین" به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین ،

بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی.

سینه بی عشق مباد!


                                                                                             " فریدون مشیری" 

 


دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩  توسط نازنین  | پيام هاي ديگران ()

 


نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد

 

عشق(۱٠)
عاشقانه(۱٠)
تنهایی(٤)
فاضل نظری(٤)
فریدون مشیری(٢)
عکس(٢)
شعر(٢)
پاییز(٢)
حمید مصدق(۱)
حسین منزوی(۱)
غروب آفتاب(۱)
نشاط اصفهانی(۱)
دکتر شریعتی(۱)
سهراب سپهری(۱)
مریم حیدرزاده(۱)
دلتنگی(۱)
فروغ فرخزاد(۱)
سایه(۱)
خدا(۱)
جدایی(۱)
کوچه(۱)
قیصر امین پور(۱)
مهدی سهیلی(۱)
هاتف اصفهانی(۱)
نجمه زارع(۱)
ابراهیم صهبا(۱)
سعدی(۱)
سیب(۱)
شهریار(۱)
سیمین بهبهانی(۱)

 

 

چشمه ریگی

 

 

 

RSS 2.0