دفتر عشق



کمان کشیده

چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی

 که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی

 

تو شهی و کشور جان تورا ،تو مهی و ملک جهان تورا

 ز ره کرم چه زیان تو را که نظر بحال گدا کنی

 

ز تو گر تفقد و گر ستم ،بود این عنایت و آن کرم

 همه از تو خوش بود ای صنم چه جفا کنی، چه وفا کنی

 

تو کمان کشیده ودر کمین ،که زنی به تیرم و من غمین

 همه غمم بود از همین ،که خدا نکرده خطا کنی

 

همه جا کشی می لاله گون ، ز ایاغ مدعیان دون

 شکنی پیاله ما که خون ،بدل شکسته ما کنی

 

تو که هاتف از درش این زمان ،روی از ملامت بیکران

 قدمی نرفته زکوی آن ،زچه رو بسوی قفا کنی

 

سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩  توسط نازنین  | پيام هاي ديگران ()

 


نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد

 

عشق(۱٠)
عاشقانه(۱٠)
تنهایی(٤)
فاضل نظری(٤)
فریدون مشیری(٢)
عکس(٢)
شعر(٢)
پاییز(٢)
حمید مصدق(۱)
حسین منزوی(۱)
غروب آفتاب(۱)
نشاط اصفهانی(۱)
دکتر شریعتی(۱)
سهراب سپهری(۱)
مریم حیدرزاده(۱)
دلتنگی(۱)
فروغ فرخزاد(۱)
سایه(۱)
خدا(۱)
جدایی(۱)
کوچه(۱)
قیصر امین پور(۱)
مهدی سهیلی(۱)
هاتف اصفهانی(۱)
نجمه زارع(۱)
ابراهیم صهبا(۱)
سعدی(۱)
سیب(۱)
شهریار(۱)
سیمین بهبهانی(۱)

 

 

چشمه ریگی

 

 

 

RSS 2.0