قسم


گل من، ستاره ی من، تو صفای ماهتابی

نفسی، حیات بخشی، تو شعاع آفتابی

 

به لبت قسم که رنگی چو گل شراب دارد –

به تنت قسم که نوری چو بلور ناب دارد –

 

به نگاه پر شکوهت که از آن ستاره ریزد –

به دو چشم تو که اعجاز دو آفتاب دارد –

 

ز فراق خانه سوزت، غم سینه سوز دارم

گل من! قسم به عشقت که نه شب نه روز دارم

  

به دهان عطر خیزت که به خنده جان فزاید –

به گل لطیف رویت که به نوبهار ماند –

 

به غمت که روزگاری به دلم نشاط داده –

به فریب عهد سست که به روزگار ماند –

 

به تو ای فرشته ی من، گل من، ترانه ی من!

که جدایی از تو باشد غم جاودانه ی من !

 به دلم، که تا تو رفتی همه شب غریب مانده –

به شبان کام بخشت که دلم به خواب دیده –

 

به نگاه انتظاری که به چشم من نشسته –

به ستاره های اشکی که به روی من چکیده –

 

به لبت که با دو بوسه به لبم نگین نشانده ــ

به صدای چون پرندت که دو گوش من شنیده –

 

به غمت، غم عزیزت، غم مهربان و گرمت –

که به کوچه کوچه رگ های دلم چو خون دویده –

 

چو تو در برم نباشی، غم بیشمار دارم

تو بدان، که با غم تو، غم روزگار دارم

 

به شبی که تکیه دادی سر خود به شانه ی من –

به دمی که پا نهادی به فضای خانه ی من –

 

اگرم بهانه ای هست برای زندگانی

گل من قسم به مویت، توئی آن بهانه ی من

 

به نگاه دلپذیرت به لبان بی نظیرت –

که صفا گرفته از آن غزل و ترانه ی من –

 

به دو گونه ی لطیفت، به دو چشم اشکریزم –

که به راه عاشقی ها، ز بلا نمی گریزم

 

به شکوه پیکر تو که از آن جلال خیزد –

به کلام دلربایت که از آن کمال بارد –

 

به لبان مخملینت که چو بر لبم بساید –

ز پیام بوسه هایش هوس وصال خیزد ــ

  

به پیام دست هایت که به گردنم چو پیچد –

ز دل پر از ملالم غم ماه و سال خیزد –

 

به شراب بوسه هایت که از آن همیشه مستم ــ

گل من! تو را نه اکنون، همه عمر می پرستم

 

 

مهدی سهیلی

/ 0 نظر / 7 بازدید